دانشکده موفقیت

هدف اصلی این وبلاگ ارائه آموزش و متدهای نوین و جهانی موفقیت برای تمام افراد است.

دانشکده موفقیت

هدف اصلی این وبلاگ ارائه آموزش و متدهای نوین و جهانی موفقیت برای تمام افراد است.

دانشکده موفقیت

موفقیت امری اتفاقی نیست!!!

پیام های کوتاه

یکی از زیبا ترین و ساده ترین تشبیهاتی که درباره انسان و زندگی گفته شده است تشبیه زندگی به خیابانی است که همه انسانها در آن مشغول حرکت می باشند. این خیابان از ابتدا که تولد هر  انسان است آغاز و انتها که مرگ انسان است ختم میشود از این تشبیه آقای MJ DEMARCO برای بیان رموز موفقیت و ثروت استفاده نموده است که می توان گفت یکی از زیبا ترین و کاربردی ترین کتابهای موفقیت را به رشته تحریر در آورده است.

از انجایی که هر خیابان معمولی دارای سه بخش : "پیاده رو" ، " خط کندرو" و "خط تندرو" می باشد پس تمامی انسانها در طول حرکت خود از تولد تا مرگ در یکی از این سه بخش در حال حرکت هستند : " مسافران پیاده رو"، "مسافران بخش کندرو" و " مسافران بخش تندرو". 

هر انسانی که در یکی از این سه بخش در حال حرکت است بسته به اینکه در کدام مسیر حرکت میکند دارای شخصیت ، وضعیت مالی و نوع زندگی مشترک است. این انسانها هر که باشند نتیجه مسیر حرکت برای آنها یکسان است:

 مسیر پیاده رو عوعماً به فقر می رسد. افراد این مسیر همیشه به امروز فکر میکنند هر آنچه در می آوردند خرج میکنند. به این معتقدند که امروز خوش باش چرا که ممکن است فردایی نباشد. با وامهای فراوان تن به خرید ماشین و ساعت های آنچنانی می دهند. مسافرتهای گوناگون می روند و اینها در انتهای کار هیچ نخواهند  داشت معمولا ورشکسته می شوند و در فقر می میرند. شاید چند صباحی خوش باشند اما این مقطعی کوتاه است. 

مسافران خط کند رو عموماً افرادی هستند با زندگی کاملا متوسط. کارمندان و کارگران. آنها که همیشه به فکر فردا هستند. به فکر بازنشستگی. هر آنچه در می آورند را ذخبره ممکند برای فردای پیری، بخور و نمیری دارند. اهل ریسک نیستند. دائما در فکر از دست دادن کارشان هستند. نهایت فکر اقتصادی آنها مبلغی است که ذخیره میکنند و سود بانکیش را می گیرند. انها در بهترین حالت زندگی متوسطی خواهند داشت. هیچگاه طعم بهترین ها را نخواهند کشید. نقش زندگی آنها کاملا مشخص است. صبح بیدار میشوند سرکار می روند . شب با خستگی به خانه باز میگردند. ساعتی پای تلویزیون مینشینند، می خوابند و دوباره تکرار. شعارشان آهسته برو تا بازنشستگی.

مسافران خط تندرو افرادی ثروتمند و پولدار هستند. اهل ریسکنند. اهل سرمایه گذاری هستند. به این معتقدند که زودتر میشود به موفقیت رسید. هم بهترینها را می خرند هم سرمایه گذاری میکنند. شعارشان تند برو تا به مقصد. مقصد ثروت، موفقیت، پیروزی.آنها در جوانی بازنشسته میشوند. زمانی که همه در حال دیدن فیلم و سریالند خود را آموزش می دهند، کتاب میخوانند، نقشه می کشند. 

ایا آنها منحصر به فردند؟ خیر؟ آیا عجیب و غریبند؟ خیر. آیا باهوشند؟ خیر. آیا تحصیلات دانشگاهی دارند؟ خیر. آیا پدری ثروتمند دارند؟ خیر.

بس چه هستند و چه میکنند؟.....


"ادامه دارد".....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۷ ، ۲۰:۱۵
تیم دانشکده موفقیت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۹
تیم دانشکده موفقیت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۱۵
تیم دانشکده موفقیت

آموزش

یکی از موضوعاتی که امروز گریبان گیر جامعه شده است بحث مدرک گرایی و ادامه تحصیل است. هر کس  تلاش میکند تا آنجا که امکان دارد تحصیلات خود را بالا ببرد. گاهی افراد بی وقفه تا مقطع دکتری تحصیل میکنند اما اکنون میبینیم که همین دکتران عزیز امکان جذب بازار کار را ندارند و مجبور هستند به شغلهایی غیر مرتبط و گاه بسیار پایین تر از سطح تحصیلیشان تن در دهند.

جامعه شناسان بسیار در این باره تحلیل های ریز و درشت داده اند که امکان بررسی آن در این جا نمی گنجد.

ما میخواهیم به صورت کاملا ساده این موضوع را ریشه یابی کنیم و ببینیم مشکل چیست. برای قشر متوسط (و نه ثروتمند) که بخش وسیعی از جامعه را تشکیل می دهند و معمولا به دنبال کار کارمندی (منظور در اینجا کار برای کسی دیگر است نه همان چیزی که ما از کارمندی در ذهن داریم) هستند با توجه به رقابتی اکنون در یافتن کار و سیل عظیم بیکاران وجود دارد چیزی است با عنوان "ارزش ذاتی".

ارزش ذاتی چیزی است که بقیه حاضرند برای آن به شما پول بدهند. چیزی است که کارفرمایان به آن نیاز دارند و در قبلش هزینه میکنند. هر چه ارزش ذاتی شخصی بیشتر باشد بقیه حاضرند پول بیشتری به شخص بدهند. به عنوان مثال افرادی که تخصص هایی خاص دارند که تعداد کمی از افراد دارای این تخصص هستند ارزش ذاتی این افراد بیشتر است و به تبع پول بیشتری هم به این افراد پرداخت میگردد.

یکی از فاکتورهایی که ارزش ذاتی یک شخص (کارمند) را بالا می برد تحصیلات است. این افراد سعی میکنن با تحصیلات بیشتر ارزش ذاتی بیشتری برای خود کسب کنند. حتما شنیده اید که برخی از افراد پول گزافی می دهند و مدرک می خرند آیا واقعاً یک تکه کاغذ کوچک ارزش این هزینه زیاد را دارد. بله چون برایشان ارزش ذاتی به ارمغان می آورد.

این تفکرات و دنیای قشر متوسط حال برویم به تفکرات قشر ثروتمند که نظر آنها چیست؟

اگر شما در زندگی افراد موفق و ثروتمند دقیق شوید یکی از بارز ترین خصوصیات این افراد مطالعه است و از چیزی به عنوان آموزش همیشگی نام می برند. جالب است که افراد سوپر ثروتمندی مثل استیو جابز فقید یا بیل گیتس حتی دانشگاه را در میانه راه رها میکنند و به دنبال علایق خود می روند. خوب واضح است چون این افراد نمیخواهند قشر متوسط باشند پس همانند قشر متوسط نیز فکر و عمل نمی کنند.

البته آموزش همیشگی برای این افراد بسیار مهم است و همواره به آن تاکیید میکنند اما مدل این آموزش با آموزش اکادمیکی که ما می دانیم فرق میکند.

آموزش آنها شامل مطالعه کتابهای مرتبط با فعالیتشان و مقالات و مطالب، شرکت در سمینار، شرکت در کلاس های آموزش، دیدن فیلم های آموزشی می باشد که بابت خیلی از آنها هم هیچ مدرکی نمیگیرند بر عکس ما که همیشه به فکر مدرک می باشند.

البته در آخر ذکر این مورد مهم است که در اینجا قصد تحقیر طبقه متوسط وجود ندارد یا عیب جویی وجود ندارد بلکه موضوع این است افرادی که میخواهند در این طبقه باشند باید طبق قواعد این طبقه عمل کنند و اگر کسی تمایل دارد در طبقه ثروتمندان باشد باید به قواعد آن طبقه بازی کند. دیگر قوانین طبقه متوسط کارساز نخواهد بود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۵۶
تیم دانشکده موفقیت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۱۵
تیم دانشکده موفقیت


دو در ازای پنج



اکثر ما وقتی سال جدید شروع میشود به محض اینکه تقویم جدید به دستمان می رسد اولین کاری که انجام می دهیم شروع به چک کردن تعطیلات تقویم میکنیم تا ببینیم در سال آینده تعطیلات چگونه قرار گرفته اند. جند روز تعطیلی داریم؟ چند روز تعطیلی شنبه داریم؟چند روز تعطیلی چهارشنبه داریم؟ 

اکثر ما در طول هفته کار میکنیم به امیدی تعطیلی آخر هفته. همه ما پنج روز کار میکنیم به امید دو روز تعطیلی البته به استثنای افرادی که پنجشنبه ها هم سر کار میروند و این معامله ماست دو روز تعطیلی به ازای 5 روز کار!!

آیا این عادلانه است؟ آیا ثروتمندان نیز همگونه کار میکنند؟؟ مسلماً نه. چرا؟ چون شما برایشان کار میکنید. چون شما هستید و کارشان را میگردانید پس نیازی نیست آنها تقویم به دست بگیرند و تعطیلات را بشمارند. وقتی شما هستید چرا باید نگران تعطیلات باشند. تازه اگر نیاز شد شما را آخر هفته هم سر کار میکشند. 

در زندگی معادله ای وجود دارد شما زمانی از عمرتان را صرف میکنید تا پول در بیاورید و با آن پول چکار میکنید؟ در زمان آزاد خود آنرا خرج میکنید. اکثر تفریحات ما و هزینه های ما در زندگی برای زمان آزادمان است چون در آن زمان است که ما واقعاً زندگی میکنیم و کاری که دوست داریم انجام میدهیم.

پس این معادله یک نامعادله است. 5 روز از عمرتان را برای 2 روز می فروشید آنهم به چه قیمتی؟؟؟!!

اگر برای کسی کار میکنید و او به شما پول میدهد در واقع دارد پول عمر شما را میدهد. حاضر هستید بابت عمرتان چقدر پول بگیرید؟؟ در واقع کاری که باید او انجام دهد و از عمرش هزینه کند را با صرف هزینه اندک به شما واگذار میکند و خودش از عمرش در جهت کاری که دوست دارد استفاده میکند. اگر درست فکر کنیم این یک نوع برده داری است آنهم از بدترین نوع آن چراکه شما عمرتان را می فروشید.

شما کار میکنید از سلامتی و از مهمترین منابعی که در اختیار دارید یعنی عمرتان که دیگر قابل بازگشت نیست هزینه میکنید تا دیگری پول روی پول بگذارد و به کاری که علاقه دارد مشغول باشد. حالا فرض کنید وقت دکتر دارید و در میان کار باید مرخصی بگیرید و به مطب بروید.جالب است که باید برای عمر خودتان اجازه بگیرید. اجازه هست که من بروم به سلامتییم برسم تا بتونم باز برای شما کار کنم؟؟ که معمولاً با اخم و تخم مدیر مربوطه مواجه می شوید که از روی بی میلی و با هزار و یک شرط و شروط اجازه میدهد چرا که اگر شما سالم نباشید نمی توانید کار او را به پیش ببرید.

می بینید این ظالمانه ترین چیزی است که وجود دارد....


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۵۰
تیم دانشکده موفقیت

موفقیت یک فرآیند است نه یک رویداد

بسیاری از ما در رویاهای خود منتظر اتفاق خاصی هستیم که بیوفتد و یک دفعه مارا از فرش به عرش برساند.

هرکس که میبینیم کمی از ما موفق تر است سعی میکنیم تحقیر کنیم و موفقیتش را به شانس ربط دهیم.

این جملات برای شما آشنا نیست:

 اگر من هم شانس او را داشتم،...

اگر من هم پدر مثل او پولدار بود،...

اگر من هم مثل او پارتی داشتم،...

اگر من هم یه جای دیگر به دنیا می آمدم،...

اگر من هم مجبور نبودم دانشگاه را ترک کنم،....

مسلماً این جملات برای ما آشناست ما بارها و بارها سعی میکنیم موفقیت دیگران را بر گردن چیزی جز شایستگی بیندازیم و بگوییم که

ما نیز شایستگی این موفقیت را داریم فقط شانسش را نداشته ایم و با این شیوه خود را آرام سازیم.

در این شکی نیست که بعضی از افراد بدلیل دسترسی به رانت یا به قول معروف ژن خوب به جایگاهی رسیده اند فارغ از شایستگی اما این 

موضوع برای همه قابل تعمیم نمی باشد.

مشکل از این جاست که همه ما دوست داریم شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و موفقیت را در آغوش داشته باشیم که این امر با قوانین موفقیت

جور در نمی آید. چرا که موفقیت یه اتفاق یک شبه نیست بلکه یک فرآیند چند ماهه و گاهی چند ساله است.

برای موفقیت باید از لحاظ اعتقادیی، فکری، عملی زحمت کشیده شود. شکستها خورده شود مشکلات بسیارحل شود.

برای موفقیت باید تلاش شود آنهم تلاش مداوم.

اما از آنجاییکه انسان ذاتاً دوست دارد بدون تلاش چیزی به دست آورد می نشیند به انتظار شانس...

شاید افراد معدودی باشند که بر پایه شانس موفق شده باشند اما عموماً هر موفقیتی تلاش را در پشت سر دارد. 

مشکل ما این است که در موفقیت دیگران تلاشهای گذشته آنها را نمی بینیم بلکه نتیجه را می بینیم از این جهت میگوییم شانس آورد.اما راحتتان کنم اگر به انتظار شانس نشسته اید باید تا ابد منتظر بمانید.



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۰۲
تیم دانشکده موفقیت

معادله پول در برابر زمان!

زمان بزرگترین سرمایه هر کسی است که محدود است. همه ما از زمان تولد تا زمان مرگ زمان محدودی در اختیار داریم و به هیچ شیوه ممکن امکان 

افزایش مجدد این سرمایه را در اختیار نخواهیم داشت. این ثانیه ای که اکنون شما در حال مطالعه این درس هستید بر نخواهد گشت. به هیچ شیوه ممکن!!

پس به عبارتی می توان گفت زمان مهمترین و با ازش ترین سرمایه ماست. شاید بتوان پول از دست رفته، ارتباط از دست رفته، خانه از دست رفنه را 

مجدداً به عنوان سرمایه باز گرداند اما درباره زمان خیر. 

اگر به دقت به کارهایی که در طول روز انجام می دهید نظاره کنید می بینید که آنچنان توجه ای به این سرمایه محدود نمی شود. گویی که این سرمایه نا محدود است و هرگز به اتمام نمی رسد. ما آنچنان با دست و دلبازی با این مهم ترین سرمایه خود برخورد می کنیم که حتی در برخورد با بی ازش ترین چیزها این گونه عمل نمی کنیم. در صف رستوران می ایستیم. در ترافیک زمان تلف میکنیم. تمام مدت شبانه روز مشغول تماشای تلویزیون هستیم. با دوستان خود در حال صحبت های بی مورد و کشتن زمانیم. در ادارات و موسسات زمان خود را می کشیم تا روز کاری به پایان برسد و روی کاناپه به دیدن برنامه مورد علاقه خود بپردازیم.

اما ثروتمندان جور دیگری فکر میکنن و برای زمانشان ارزش قائل هستند. حتی سعی میکنن کارها را به دیگران منتقل کنند و خود به کارهای مهمتری بپردازند. اما هیچ گاه این موضوع را به دیگران نمی گویند. علاقه ندارند که دیگران پی به ارزش این سرمایه خود ببرند چرا که در اینصورت مجبوراً هزینه بسیار زیادی برای استفاده زمان دیگران پرداخت کنند. این داستان زمانی فاجعه تر می شود که ما پی می بریم که در ازای زمان خود چقدر پول میگیریم. افراد بسیار زیادی در دام  پول در ازای زمان افتاده اند. اما به چه قیمتی؟؟ 

برخی از از ما شاید 1 دلار نیز به ازای یکساعت از زمانی که صرف میکنیم دریافت نکنیم. اما آیا ثروتمندان این مطلب را به ما میگویند؟؟ هرگز!!!

این دامی است که برای ما مهیا شده است. زمان صرف کن و پول در بیاور. اما آیا واقعا به این شیوه می توان همچون آنها ثروتمند شد؟؟

باز هم هرگز!!!

شما زمانی محدودی در طول شبانه روز دارید و حتی زمان محدودتری برای انجام کارها در طول روزتان دارید پس پولی که در برابر زمان کسب میکنید نیز محدود خواهد بود.

شما هیچ ثروتمندی را نمی یابید که در دام "پول در ازای زمان " گیر افتاده باشد بلکه آنها اموخته اند از این دام برای دیگران استفاده کنند و سرمایه گرانبهای شما را به ارزان ترین مبلغ ممکن می خرند. به عبارتی شما در حال فروش زندگی خود به آنها هستید.

چقدر حاضرید برای زندگی تان پول بگیرید؟؟ 1000 دلار؟ 10000 دلار؟ 100000 دلار؟ 1000000 دلار؟ در حالیکه می بینید ناخواسته به راحتی و به مبلغی بسیار پایین تر در حال فروش آن هستید. به چه کسی؟ خوب معلوم است ثروتمندان.

خوب در این موضوغ تفکر کنید....

ثروتمندان هیچگاه به شما نخواهند گفت که : وقت طلاست!!.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۳۲
تیم دانشکده موفقیت


بسیاری از ما انتخاب های زندگیمان را نه بر اساس منطق بلکه بر اساس احساساست، سخن دیگران و گاهی هوس انجام میدهیم.

این انتخاب ها دقیقا به مانند اتوبوسی است که ما را نه به آن مقصدی که مد نظرمان هست بلکه به ناکجا آباد می برد که گاهی این کجا آباد بسیار برایمان گران تمام خواهد شد. تمام زندگی ما، جایی که اکنون در زندگی ایستاده ایم، شغلی که در آن کار میکنیم، شخصی که به همسری خویش برگزیده ایم، فیزیک بدنمان، نوع شخصیت مان، ارتباط اجتماعی مان همه و همه معلول تصمیم هایی است که در زندگی گرفته ایم. فقط کافی است به گذشته برگردید و فرض کنید اگر به جای تصمیمی که در گذشته گرفته اید تصمیم دیگری می گرفتید شیوه زندگیتان چقدر تغییر میکرد. اگر رشته دانشگاهی دیگری انتخاب میکردید، اگر همسر دیگیر انتخاب میکردید، اگر درس خوانده بودید یا یگر درس نخوانده بودید...

انتخاب های ما زندگیمان را می سازند به همین سادگی!! و ما با این مهمترین عنصر زندگیمان چگونه برخورد میکنیم. آیا واقعا با دید باز و تفکر کامل تصمیم گیری میکنیم یا خیر از روی هوس و گاهی جهت خوشایند دیگران.

تصمیم گیری و انتخاب مهمترین اختیار شما در زندگی است و انسان تنها در دو چیز حق انتخاب ندارد: پدر و مادر و محل تولد...

در سایر موارد این تصمیم های ماست که سرنوشت ما را رقم میزند. زندگی مارا شکل می دهد و شخصیت ما را می سازد.

پس به جای تصمیم گیری نادرست و سوار شدن به اتوبوسی به نام هوس، سوار بر اتوبوسی شوید که بدانید به کدامین سو می رود و مقصد نهایی آن کجاست تا سر از جاهای عجیب و غریب در زندگی در نیاورید...



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۵۷
تیم دانشکده موفقیت

شکست یکی از لغاتی است که در دایر لغات هر کس وجود دارد. این لغت بیشتر از بار معنایی که در خود دارد دارای بار روحی است.

همه ما در طول زندگی با شرایطی مواجه شده ایم که فقط بخاطر ترس از این لغت 4 حرفی از حرکت باز ایستاده ایم. 

روانشناسنان و محققان معتقد هستند ترس از شکست به مراتب تبعات بیشتری از خود شکست خواهد داشت. فقط یک لحظه فکر کنید که اگر بخاطر ترس از شکست نبود تا کنون چه کارهایی را انجام داده بودید و به چه جاهایی رسیده بودیم. فکر کنید که اگر مخترعین به خاطر ترس از شکست کاری انجام نمی دادند آیا واقعا موفق به اختراع چیزی می شدند. اگر بیل گیتس و استیو جابز به خاطر ترس از شکست شرکت خود را بازگشایی نمی کردند چه اتفاقی افتاده بود.

اگر تمایل دارید زندگی عادی داشته باشید می توانید به این رویه و این ترس ها ادامه بدهید ولی اگر به دنبال یک زندگی منحصر بفرد هستید این را به یاد داشته باشید که موفقیت

             "   آنسوی ترس است!!! "

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۳
تیم دانشکده موفقیت